X
تبلیغات
براي خودم

براي خودم

سفر بي خطرررررررررررررررر كجا با كي تا كي؟


پیامتان را دیدم خوشحالم به دوستان خوش گذشته منتظر عکسهای زیبایتان در ایمیل می باشم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 16:13  توسط sh  | 

يلدا

يلدا مبارك
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت 11:48  توسط sh  | 

دخمل عزیزم از مهد کودک بیماری آبله مرغان گرفت و از ۱۱ آذر تا ۲۲ آذر درگیر بیماری دخملی بودم دکترم هم گفت باید از خودت دورش کنی ولی امکان نداشت دخملی شدیدا به من وابسته س و منهم خودم طاقت نمیاوردم دوری از دخترم اونهم توی بیماری و وقتی که به من نیاز داره توکل کردم به خدا و خودم ازش مراقبت کردم خدا را شکر تا الان اتفاقی نیفتاده و ویروس به من و نینی صدمه یی نزده دخملی هم به خوبی این دوره را پشت سر گذاشت و به جوشها دست نزد از روز شنبه ۲۳ آذر دخملی رفت مهد و منهم راهی اداره شدم .

درمان : هر روز با آب خالی می بایست دوش بگیرند. کرم کا لا مکس دکتر تجویز کرد ولی تاکید داشت اگر کرم استل  آ تریا  موستلا پیدا کنیم تاثیرش بهتره و جوشها زودتر خشک می شوند خدا را شکر بعد از سر زدن به چند داروخانه پیدا کردیم . شربت هید رو کسی زین  هر ۸ ساعت یه قاشق مربا خوری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 11:57  توسط sh  | 

عزیز مامان امروز مطمئن شدم که دختری یه دختر ناز خدایا شکرت از الان باید حسابی به خودم برسم جوان بمانم با دخترهام بریم بیرون و بگردیم وگرنه من و جا می ذارن و دو تایی باهم می رن بنده خدا آقای همسر تک افتاد شدیم یک به سه حسابی باید هوای من و داشته باشه ههههههه

خدا را شکر صحیح و سلامت بود ولی خیلی شیطونه دکتر گفت داره بوکس کار می کنه دو تا دستهاش و مشت کرده بود و می برد بالا و پایین کلی خندیدم آناهیتا خیلی خوشحال شده خیلی دوست داشت خواهر داشته باشه منم خیلی دوست داشتم دختر بشه تا آناهیتا تنها نماند انشاله خواهرهای خوب و نمونه یی برای هم باشید و یار و یاور هم باشید دوستتان دارم دخترهای قشنگم می بوسمتان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 17:39  توسط sh  | 

الان تو هفته بیستم هستم خدایا ازت می خوام نینیم صحیح و سالم بیاد تو بغلم و این روحیه خرابم به بچه م صدمه نزنه از دیروز هم که دخملی آبله مرغان گرفته و یه ده روزی نمی تونه مهد بره منم از دیروز نتونستم برم سر کار امروز هم رئیسم تماس گرفت و خیلی ناراحت شد قرار شده جایگزین برام بیارن عملا کارم و از دست دادم خیلی روحیه خوبی داشتم......... اینم اضافه شد بهش الان اصلا تحمل غم اضافه رو ندارم تنهای تنهام بی کس یه گوشه کز می کنم و گریه می کنم حتی مادر و پدر و برادرم و هم گذاشتم کنار کلا هر کسی که باعث ناراحتی و عذابم می شد گذاشتم کنار حوصله هیچکس و ندارم دلم محیط شاد می خواد خنده از ته دل می خواد همهش گریه و ناراحتی همه از آدم طلبکارن همه ازت توقع دارن آخه مگه شانه های من تحمل چقدر بار را داره؟

اینکه بی گناه همسر من و متهم می کنن نتونستم تحمل کنم به دفاع از همسرم خانواده م و طرد کردم من از حق دفاع کردم پشیمان هم نیستم ولی وقتی بخاطر خانواده م شغلم و هم از دست بدم دیگه محاله ببخشمشان مادری که برایم مادری نکرد فقط توقع داشت فقط هر کسی و می دید سرکوفت می زد بهم دختر فلانی اینطوری ..... دختر فلانی اونطوری ..... من بار خودم و خودم به دوش می کشم حتی اگر بخاطر این ده روز آبله مرغان دخملی مجبور شوم خانه بمانم و شغلم و از دست بدهم محاله بهشون رو بزنم حتی تا الان هم نگذاشتم همسری بفهمه با خانواده م قطع رابطه کردم حدود دوماهی می شه .......... نمی دونم اسم مادرم و می شه مادر گذاشت؟ یه ذره درک نمی کنه شرایط من و بارداری من و حتی تو استعلاجی و استراحت بودنم هم بدادم نرسید تازه زخم هم بهم بزنه و به همسرم الکی ناروا بگه محاله بپذیرم همچین مادری و نمیخوام مادری که بود و نبودش برای من فرقی نداشته باشه جز دردسر و ناراحتی برایم چیزی نداشته باشه نمی خوام من خودم مادرم چطور می تونم با دخترم اینکارها را بکنم خودخواهی تا چه حد تحمل یه کلمه اعتراض و نداره تحمل یه انتقاد شنیدن و نداره کسی که خودش و کامل بدونه باید ازش پرهیز کرد حتی مادر آدم باشه من هر چی فکر می کنم فقط خاطرات بد جلوی چشمام و گرفته یه خاطره خوب چرا ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

می شه دخترش باردار بشه ولی مادر حتی یه کلمه ازش نپرسه چیزی هوس کردی؟ چیزی لازم داری؟ تازه سر ناهار بیاد خونه ت غذا از بیرون سفارش بدی با عصبانیت بهت بگه فلفل داره برام بده خوب من چیکار کنم ساعت ۱۲ اومده ناهار برای خودم نمی تونم بپزم تو ویار شدید هستم جز اینکه از بیرون غذا بگیرم چاره ی دیگه یی داشتم؟ بعد مدتها دو ماه از بارداریت گذشته اومده خانه ت اینجوری اونم با لپ تاپش می شینه پای ف ی س بو ک .............. چی بگم دیگه .........

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 16:8  توسط sh  | 

هفته های خسته از بارداری و ترس از اتفاقی ناخوشایند و استعلاجی خسته کننده ............ چشمم به ساعت است و بی صبرانه منتظر گذر زمان از این هفته ویارم خیلی کم شده و یه انرژی تازه یی گرفتم و فعالیت روزانه را تا حدودی شروع کردم هفته پیش تو مطب سونو شدم خدا را شکر همه چیز اکی بود دکتر خودم می گه پسره آخر نفهمیدیم دختره یا پسره تا نیمه آذر که وقت سونو سه بعدی دارم مطمئن شیم بعد بریم کمی خرید کنیم دخملی خیلی حساس شده می گه همه کارهام و شما باید انجام بدی با هیچکس جایی نمی ره چسبیده به من و همه ش می گه دوست دارم بچسبم به شما من شما را دوست دارم دلم براتون تنگ می شه تا جایی رسیده که می گه بریم نینی و پس بدیم نی نی نمی خوام. ولی کماکان دلم و می بوسه و می گه خوبی نینی کوچولو فکر می کنم باید براش بیشتر وقت بذارم تا حساسیتش از بین بره ولی از سرکار که میام خانه دیگه رمقی برام نمانده .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 11:32  توسط sh  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1392ساعت 9:48  توسط sh  | 

روز ۲۲ مهرماه پایان هفته ۱۲ وقت غربالگری و سونوی ان تی داشتم طبق گفته دکترم در هفته های قبل که ممکن است یه قل به نفع اون یکی بره کنار و قطعی بودنش و در هفته ۱۲ می شه گفت یه ساک حاملگی پوچ شده بود که گفتند کم کم جذب می شه ولی اون یکی ساک حاملگی یه جنین ۶ سانتی متری ناز توش بود و همه ش داشت تکان می خورد وضعیت عمومی و ... همه چیز قابل قبول و خوب بود فقط کنار جفت خونریزی دیده شد که الان در استراحت کامل به سر می برم تا هفته دیگه باز سونو بشم ببینیم جذب شده و از بین رفته یا نه جنسیت و گفتند احتمالا دختره هر چی هست امیدوارم صحیح و سلامت باشه آناهیتا هم که همش می گه آبجی می خوام .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 13:59  توسط sh  | 

دخملی همه ش دل من و بوس می کنه مدام می گه مامان یه دوقلو بیار

حالم این روزها خیلی خوب نیست خیلی تهوع اذیتم می کنه جوری که ته گلوم زخم شده خواب خوب و راحت هم که چند وقته ندارم این روزها همه ش در حال کباب درست کردن و کباب خوردنم غذاهای خورشتی زیاد میلم نمی کشه بعضی وقتها هوس کباب ترش می کنم حیف بلد نیستم بدرستم فقط فیله مرغ و گوسفندی خوراکم شده .عاشق پفک چی توزم با لذت فراوان می خورم می دونم نمکش ضرر داره ولی حالم و جا میاره از آرایش کردن و عطر و ادوکلن و حمام و .... بدم میاد به زور می رم حمام موهامو کوتاه کردم تا راحت باشم خلاصه این روزها عین میت ها شدم و چاق و چله ههههههههههههه

جمعه عصری به زور خودم و کشوندم و رفتیم مفتح لباس بارداری و مانتو و کلی خرت و پرت خریدم .

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1392ساعت 21:55  توسط sh  | 

دیروز و امروز نرفتم سرکار استعلاجی از دکترم گرفتم همه ش سفارش می کنه کار سنگین نکن خودت و خسته نکن می خوام پیش یه دکتر دیگه هم برم احساس میکنم دکتر خودم به چیزی شک داره بین دوتا و سه تا می گه هفته ۱۲ می تونم قطعی بگم منم که کم طاقت..... حداقل زودتر دوقلو بودن یا سه قلو بودنش معلوم بشه دکترم برای یک ماه رفت مسافرت بهترین فرصته یه ویزیت پیش یکی از دکترهای بیمارستان دی برم.یکی از ساکهای حاملگی و خیلی تعریف و تمجید می کنه و می گه چه بچه خوبی داره می شه ولی اون یکی و سکوت می کنه و بهم نشان می ده می گم چرا از اون یکی کوچیکتره می گه معمولا یکیشون کوچکتر از اون یکیه خدا یا کمک کن بچه هام خوب و سالم و سلامت باشند. 

اگر دکتر خوبی تو بیمارستان دی سراغ دارید ممنون می شم معرفی کنید ترجیحا آقا باشه من به خانمها اعتقادی ندارم برای جراحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392ساعت 8:44  توسط sh  | 

مطالب قدیمی‌تر